remember me
اکنون خودم را در دست تو می گذارم. تو هم میتوانی خودت را در دست دیگری بگذاری او ازادی تو را به تو باز می گرداند.
(یادداشت های ماری هاسکل) ان موسیقی که با تو شنیدم چیزی بیش از یک موسیقی بود. حالا بی تو همه چیز محزونم می کند انچه روزی زیبا بود مرده است. دست هایت زمانی این میز را لمس کرده بود و انگشتانت را دیدم که زمانی این جام را گرفته بود. اینهارا تو به خاطر نمی اوری. چرا که وقتی از کنار انها می گذشتی در قلب من بودی. مرگ ابدا چیزی نیست حرکت به اتاق مجاور است. من هستم و تو هستی. ان رابطه ای را که با هم داشتیم هنوز هم داریم. مرا به اسم اشنای گذشته ها صدا بزن. با من به همان راحتی همیشه حرف بزن و لحن کلمات را تغییر نده. به ان شکلی که همیشه به لطیفه های کوچک می خندیدیم بخند. لبخند بزن به من فکرکن بذار اسمم برای همیشه همان کلمه ی صمیمی که بود باقی بماند.بگذار به راحتی به کلام بیاید بدون اثری از سایه بر روی ان. چون دیده نمی شوم چرا از ذهن ها بیرون بروم؟ من انتظار تو را می کشم. جایی در همین نزدیکی. من غالبا تصور می کنم که در قله ی کوهی زندگی می کنم که طوفانی ترین دشت جهان است ایا چنین جایی در جهان وجود دارد؟ اگر وجود دارد من روزی به انجا خواهم رفت و قلبم را به نقاشی ها و شعر ها واگذار خواهم کرد.



.jpg)

من زندگی را دوست دارم.
گاه به طرزی نومید کننده
و در اوج تیره بختی
و در اندوه زندگی می کنم
و به هین حال می دانم
و مطمعن هستم که زنده بودن
چیز با شکوهی است.
.jpg)
همه چیز خوب خواهد بود:نه جایی برای
دل نگرانی.
اما چگونه؟کی و کجا؟
ما را نه توان دیدن است و نه توان بیان.
این همه بیهوده نیست
این همه برای هیچ نیست
باد می وزد و کشتی روان است
به کجا
هیچ کس نمی داند.

بدون تجربه کردن درد ارزش راحتی درک نمی شود
همان طور که تا تلخی را نچشی شیرینی را حس نمی کنی
تا بدی را تجربه نکنی خوبی برایت معنا پیدا نمی کند
و تا مرگ را تجربه نکنی قدر زندگی را نمی دانی.

دوست دارم!
این یقین
این کهن ترین سرود سالخورده ی زمین
مثل رنگ ابر
مثل بوی خاک
مثل خواب کوه ها همیشگی است
دوست دارم!!

هیچ نیست جز اندوه
و ما سنگین بار در انتظار اخرین وحشت پایان همه چیزیم.
و انگاه از راه می رسد لحظه ی شادی
نه شاخه ای از درخت تکان می خورد
نه هشدار خطری در اسمان
گویی خون ما که برای زمانی دراز بی نفس
بر جای مانده بود بار دیگر طعم عشق را می چشد.

با انکه در دریا غرق می شوند
دوباره سربلند می کنند
اگر عشاق بمیرند عشق ماندگار است
و مرگ حکومتی نخواهد داشت
(دیلان توماس)
.jpg)
با گذشت ماه ها و تغییر فصول
چیزی از جنس ارامش نزول میکند
و با انکه نه صدای پاهای مانده در یاد به گوش می رسد
وقتی یکی از ما می میرد
و یکی باقی می ماند تا به تنهایی ادامه دهد
انچه باقی می ماند خاطره است
خاطرات به تنهایی ما را عبور می دهند
به یاد روز هایی که بینمان گذشت بیفت
و گریه کن من و تو علیه همه دنیا
.jpg)
زندگی ام
تنها چیزی است که دارم
و این زندگی
از ان توست
عشق من عشق زندگی ام
تو هستی تو هستی تو هستی
خوابی که در ان فرو خواهم رفت
ارامشی که خواهم داشت
و با این حال مرگ مکثی ایجاد خواهد کرد
برای ارامش سالهای من
در علف های سبز بلند
ازان تو خواهد بود تو و تو.
| Power By:
LoxBlog.Com |







.jpg)

